شوخی های تلخ

خرید بک لینک

این روزگار امروزین - که نام فرنگی آن میشود مدرنیته - روزگار عجیبی است. از همه ی عجائب شاخ دارش که بگذریم، گاهی تفریحاتی شکل میگیرد که انسان شاخ در می آورد.

نمی دانم تا کنون هیچ نگارنده ای پرده از شوخی های ملی ما برداشته است یا خیر اما من دیشب در اثنای تماشای شبکه دو تلویزیون، یکی از برنامه های پس از خبر، به این نکته پی بردم.

می دانم که دقیقا می دانید که کدام برنامه و چه شخصیتی را در نظر دارم اما به هر حال در روزگاری که برخی منتقدین بی شناسنامه یِ لبو فروشِ بی سواد و عده ای معدود، زندگی می کنند باید احتیاط کرد.

بگذریم، من تا به حال نشنیده بودم که کسی بتواند در طی چند سال سر شوخی را با یک ملت باز کند. آن هم در مسائل مرتبط با امنیت ملی و آینده و شرف کشور. اما به هر حال این اتفاق افتاده است. نمی دانم یادم به چوپان دروغ گو بیفتد یا دم خروس و قسم همسایه یا اینکه یادی کنم از منطق شیوای شخصیت های داستانی لوک خوش شانس. لوک خوش شانس دو همراه همیشگی داشت. یکی از این دو همراه موجودی ویژه و تا ابد به یاد ماندنی است. که بی شک شایسته ی جایزه ی جهانی صلح نوبل هم بود گرچه از او دریغ شد. این همراه عزیز لوک، وقتی با چماق بر سرش می کوبیدند می گفت : "آخ جون می خواد با هام بازی کنه." وقتی به زندانش می افکندند می گفت: "چه آدم خوبی ، می خواد واسم سرپناه جور کنه" و وقتی که غالش می گذاشتند می گفت: " به به، دوباره بازی قدیمی قایم باشک ، من عاشق این بازیم".

به هر حال این هم یکی از تفریحات امروزین مردم ماست. اینکه هر مقام مسئولی از زاویه ی دید خود با ما سخن بگوید. اما بی شک می توانم بگویم که هیچ کدامشان به اندازه ی آن آقا، سر شوخی را با ما باز نکرده است. هیج کدامشان بلد نیست که چطور می شود بازی سرد در برف کردن و ادای کبک در آوردن را با ما بازی کند.

امروز می فهمم که درس بزرگ تفریحات دوران امروزین جهان، همان حکایت قدیم کتاب مثنوی است، آنجا که شخصیت عزیز و گرامی داستان، خوش و خرم فریاد می کشید: خر برفت و خر برفت و خر برفت. به امید صبح دمی که آقایان معنای سرودهای شبانه ی خود را بفهمند.

افکار یک زندانی ...

ما را در سایت افکار یک زندانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 14:56

صفحه بندی