به پاس ده سال تلاش یک مرد

خرید بک لینک

یک تصویر را می توان در دو قاب دید. مثلا تصویر رزمنده ای که پیکرش آبشار خون است و باز هم با تمام توان سعی دارد که آخرین فشنگ سلاحش را رو به سوی دشمن شلیک کند، اما نمی تواند و جان می دهد.

اینکه تلاشش را ببینید و تن مجروحش یا ناکامی اش را در آخرین شلیک، بستگی دارد که کجای صحنه ایستاده باشید. اگر مردمی باشید که تصویر شهید قهرمانشان را میبینند، می گریی ولی سرت را بالا می گیری که شیر شرزه این پیشه ی کهن تا اخرین نفس جنگید اما اگر آن سوی صحنه و در مقابل ایستاده باشی فقط و فقط ناکامی اش را در آخرین شلیک خواهی دید. چرا که چشم دیدن تاریخ بلند سرافرازی هایش را نخواهی داشت.

برادر عزیزم، سرباز وفا دار وطن ، پهلوان بزرگ حمید خان! من هنوز هم بغض گلویم فرو ننشسته است، هنوز هم دلم می سوزد اما گمان مبر که بیاد نیاورم همه ی آن ده سالی را که به خاطر تو و گام های استوارت سرم را بالا گرفتم و پرچم میهنم را برافراشته دیدم و اشک شوق ریختم. مپندار که ما قومی ناسپاس باشیم. ما همه خوب یادمان هست وقتی که تو ما را با آن لذت عمیق و غرور آفرین سهیم می کردی این فقط تو بودی که رنجش را در اردوهای پیاپی کشیده بودی. این تو بودی که از خانواده دور افتاده بودی تا ما را در لذت برافراشته شدن آبرویمان سهیم نمایی.

ما همان مردمی هستیم که قهرمانمان نتوانست آخرین گلوله اش را از سر غیرت و وفا شلیک کند. ما نشدنش را می گذاریم به پای عرق هایی که ده سال ریختی و رنجی که تنت برای سرفرازی ما تحمل نمود. شاید اگر کم می گذاشتی و نمی آمدی و ما را در این آخرین پیکار تنها رها می کردی، برای خودت و تمام کسانی که تنها پیروزی هایت را میدیدند خوشایند تر بود. اما تو در آستانه ی سی سالگی باز هم آمدی و نشان دادی که هنوز فنون پیروزی را می دانی اما چی می شود کرد قانون زندگی نفس های انسان را به شماره می اندازند.

بگذار دیگران هر چه می خواهند بگویند. این ها فقط امروز تو را دیده اند. ما ده سال است که تو را می شناسیم. نمک دان رفاقت ما نشکستنی است.

افکار یک زندانی ...

ما را در سایت افکار یک زندانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 14:56

صفحه بندی